بابل کلمات ۳


بخش گسست

برای من نوشتن شبیه سوار شدن روی قایق است؛ امید دارم به مقصدی برساندم، اما مطمئن نیستم به کجا.

ایده‌های نوشتن هم شبیه رؤیا هستند؛ تا وقتی درونشان هستی عجیب به نظر نمی‌رسند، اما به محض بیدار شدن و فکر کردن به آن‌ها، می‌فهمی چقدر غریب بوده‌اند.

بخش phonology در مبانی زبان‌شناسی هم چیزی شبیه این ایده‌های رویایی است؛ انگار جدای از معناهای قراردادی کلمات عمل می‌کند؛ بخشی نمایشی میان صدا و معناست.

مثل بعضی از خواب‌ها که به تعبیر نیاز دارند، phonology هم به درکی نمایشی از معنا نیاز دارد.

مثل وقتی می‌شنوی کسی می‌گوید: «me»

اما تازه از خوابی عمیق بیدار شده است؛ و ما از بافت صدا، متوجه خواب‌آلودگی گوینده می شویم.

یا می‌گوید: «me»

اما سرماخورده است.

یا می‌گوید: «me»

اما در حالت طبیعی نیست و غمگین است.

ما متوجه می شویم که او «من» را بر زبان می‌آورد و هم‌زمان، جلوه ای از حالِ درونیِ گوینده را نیز درک می کنیم.

دارم به این فکر می‌کنم که چه خوب می شد اگر می‌توانستم این برداشت‌ها را با George Yule در میان بگذارم و بگویم: «کتابت را دارم با قایقم سیاحت می‌کنم.»

وقتی از Babel سخن به میان می‌آید، سرشت onomatopoeiaییِ من می تواند پژواک واژه‌ی «بلبشو» را در سراسر آن سرزمین بشنود.

شهر باستانی Babylon در میان رودان ، روزگاری مرکز قدرت ،قانون و نوشتار بود. کلمه های یکپارچه نه فقط ابزار گفت و گو، که موهبتی برای نظم بخشیدن به جهان بودند.

قصه ی فروپاشی زبان ها ، بازتابی از آن روایت اساطیری هراس انگیز آدم ها از این گسست است.

نمایشی تراژیک و سرشار از حس گم‌گشتگی.

آن شهر متحد و همدل با آن ایده های رویایی ، ناگهان پر از همهمه های نامفهوم شد.

از همین رو من، روایت «شهر بابل» در Bible را خوانشی اساطیری از یک گسست می‌بینم؛ شکافی میان نیت و بیان. پراکندگی و هرج و مرج در ساحت نمایشی معنا.

و این انسان‌ها هستند که پیوسته در اساطیر تاوان می‌پردازند؛ ...

و این بار تاوان، ناتوانی در فهمیدن و فهمیده شدن است ؛ گسستن آن اتحاد کلامی با شکوه.

روایتی اساطیری که می گوید:

«...در سرزمین همدلی ، بلبشو به پا شد.

...شهر، بابل شد...»

“Therefore is the name of it called Babel; because the LORD did there confound the language of all the earth.” (Genesis 11:9)

«از آن‌رو نام آنجا را بابل نهادند، زیرا در آنجا زبانِ تمام زمین آشفته شد.»

قایقم رسیده است به کرانه‌ی شهری مه آلود و پر همهمه.

قایقم رسیده است به شهر سوء تفاهم ها.

​​​​​

پیوست:

🔗 بابل کلمات ۲ ـــ بخش همدلی


برچسب‌ها: بابل کلمات, Babylon, phonology, Bible

بابل کلمات ۲


بخش همدلی

یک گنجشک آبی را تصور کنید. وقتی روی شاخه نشسته و باغچه را از زیر پر و بال‌هایش تماشا می‌کند و جیک‌جیک می‌کند.

به هیچ وجه در پیِ انتقالِ گزاره‌مندِ معنا نیست؛ «جیک جیک کردن»صرفاً واکنش اوست.

اما اگر در همان لحظه سایه‌ی زاغی را بر شاخه‌های بالاتر حس کند، بی‌درنگ جیغ می‌کشد و می‌پرد. این واکنش یعنی او ترسیده است.

با این‌همه، هیچ گنجشک آبی دیگری هرگز با زبان و لهجه‌ ی متفاوتی به او نمی‌گوید:

Hey buddy! Chirp a little louder so we can really hear how scared you are.

در واقع هیچ گنجشکی درباره‌ی «جیک‌جیک کردن»، جیک‌جیک نمی‌کند.

اما انسان می‌تواند درباره‌ی زبانِ خودش حرف بزند .انسان می تواند از زبان خودش فاصله بگیرد و در مورد آن فکر کند.

حالا که این مثال طنزآلود را در مورد گزاره مندی زبان انسان شنیدید . می خواهم از ویژگی placement بودن زبان هم بهره ببرم و در زمان و مکانی سیاحت کنم که شرحش در آیه ای از کتاب تورات آمده.

🔗(بابل کلمات ــ بخش ابتدایی)

می خواهم خطی موازی میان اکنون و آن گذشته ی اساطیری ترسیم کنم و از روی این خط خیالی، آن دروازه و آن برج و آن نیاکان مستعد را تماشا کنم.

اینجا یعنی دروازه های شهر بابل، تکه ای از زمان و تکه ای از زمین حادثه خیز ماست که مردمش به اتحاد کلامی رسیده اند.

بی شک من مجذوب این خودآگاهی جمعی خواهم شد. مجذوب کلمات مشترکی که آنها برای رسیدن به شناخت از دیگر داشتند . مجذوب واژه های یکسان و به شدت کافی برای همدل بودن.

مجذوب آن اتحاد رویایی که باعث شده بود به اتفاق تصمیم بگیرند.

تصمیم بگیرند تا بزرگترین قدم را در تاریخ بشریت و در سایه ای آن اتحاد بزرگ و بی نظیر انسانی بردارند.

می توان تصور کرد تا چه حد موشکافانه برج را شالوده گذاری می کنند .

آجر می پزند. ملاط گِلی مهیا می کنند.

می توان تصور کرد با چه وسواسی محورهای متقارن را ترسیم می کنند تا طاق های هلالی بی نقص ساخته شوند و با چه مهارت برجسته ای سکوهای پلکانی را آجر چینی می کنند و چقدر برای رسیدن به هدف بزرگ خود مصمم هستند.

من می توانم تصور کنم که چطور این همبستگی کلامی و زبان مشترک ، چون کلمات قدرتمند در جملات ، آجر به آجر و رج به رج کنار هم می نشینند تا «برج بزرگ تصمیم» بنا شود.

اینجا دروازه ی شهر بابل است با مردمی همدل و مصمم که می خواهند به خدا دستیابند...

پیوست:این درنگ کماکان ادامه دارد.

* تصویر: نقاش ژاپنی Ohara


برچسب‌ها: بابل کلمات, مبانی زبان شناسی

بابل کلمات


«بخش ابتدایی»

در صفحات ابتدایی کتاب مبانی زبان‌شناسی‌ام، نوشته‌ی George Yule ــ که باید تا پایان فصل یازدهمش را این ترم بخوانم تا با نمره‌ای خوب پاسش کنم — آیه‌ای بسیار معروف از تورات آمده است: آیه‌ی مشهور «برج بابل».

“Therefore is the name of it called Babel; because the Lord did there confound the language of all the earth: and from thence did the Lord scatter them abroad upon the face of all the earth.”

«از آن رو نام آنجا را بابل نهادند، زیرا خداوند در آنجا زبان تمامی اهل زمین را درهم آمیخت؛ و از آنجا خداوند ایشان را بر سراسر زمین پراکنده ساخت.»

پیش از آن‌که بخواهم توضیح بدهم، واژه‌های confound، Babel و scatter شاخک‌هایم را حساس کرده‌اند.

پیش از آن‌که یادداشتم را به سمت مشتقات واژه‌ها، لذت‌های معنایی و شیطنت‌های دانشجویی ببرم، می‌خواهم فقط کمی بلندبلند فکر کنم...

مدتی است تمرین می‌کنم وقتی با متون مقدس روبه‌رو می‌شوم، مقدس‌گرایی را کنار بگذارم.

فکر می‌کنم مقدس‌گرایی گاهی فرصت تماشای محتوا از زوایای متفاوت را از ما می‌گیرد.

گمان می‌کنم برخی واژه‌ها نیاز دارند از حصار نفوذناپذیر معنویت بیرون آورده شوند تا برای زندگی من و جهان من تعریف‌شده‌تر و پذیرفتنی‌تر شوند.

چنین نگاهی، در حین آموزش، اشتیاق لازم ( حداقل برای خودم ) ایجاد می‌کند.

برای مثال، وقتی با خودم قرار می‌گذارم یک ماجرا را از سه زاویه — معنوی، اساطیری و onomatopoeia ــیی (زاویه زبانی) بازخوانی کنم، اشتیاق لازم برای یادگرفتن در من شکل می‌گیرد.

حتی دوست دارم همین سلیقه را در مواجهه با اسطوره‌ها نیز به کار ببرم.

به نظرم همان‌قدر که متون مقدس با واژه‌هایی مثل نزول، می‌کوشند مانعی در برابر تجاوز و قدرت‌طلبی بسازند و شخصیت‌های روایت خود را نجات دهند ( و گاه آن‌ها را به قدیسانی دست‌نیافتنی بدل کنند یا معنایی تازه به بشر هدیه دهند )

اسطوره‌ها با طرح علنی تجاوز، قدرت‌طلبی، بی‌قانونی، انتقام و نفرت از سوی خدایان، رنج را بی‌پرده بر شخصیت‌ها تحمیل می‌کنند و تاوانی سنگین از بشر می‌گیرند.

حدس می زنم آیه ای که در ابتدای یادداشت آوردم قرار است مکرر در یادداشت‌های آتی تکرار شود.

حدس می زنم مقایسه های زیادی در راه باشد.

با این که می دانم روزگار غریبی ست ، اما انتخاب کرده ام که ساعاتی از همین روزگار را در حال ورق زدن کتاب مبانی زبان‌شناسی و اسطوره شناسی بگذرانم.

و اساتیدم خبر ندارند که یک وقتهایی هم بلندبلند فکر می‌کنم و جرعه‌های متفاوتی از طعم و معنا را می‌چشم.

من فکر می‌کنم در مسیر یادگیری، گاهی لازم است سلیقه‌ی شخصی خودم را هم جدی بگیرم؛ نه این‌که پیش‌تر چنین نبوده.

انگار که جامی از نوشیدنی‌ای متفاوت پیش رویم است:

چشیدن همانا، و غوطه خوردن در طعم همانا.

پیوست:

این یادداشت آغاز یک جستار در حال رشد است. به مرور ادامه پیدا می کند. بخش ابتدایی را با احتمال این که ممکن است خوانده شود ،منتشر کردم.

هرحرفی ، نقدی یا حتی حسی داشتید با دقت و قدردانی خواهم شنید.

فقط این را گوشه ی ذهن تان داشته باشید که این درنگ ها در مسیر یادگیری زبان دارد اتفاق می افتند.

*نقاشی اثر:Pieter Bruegel the Elder


برچسب‌ها: بابل کلمات, Mythology, George Yule, Onomatopoeia

بزرگنمایی آگاهانه


این ترم با استاد جهان، «سیری در تاریخ ادبیات انگلیسی» دارم.

آه، استاد جهانِ عزیزم!

این ترم کلاس‌تان الکترونیکی برگزار می‌شود؛ نه فقط کلاس شما، که نگارش پیشرفته هم...

اگر احوالاتم را بخواهم در یک کلمه توصیف کنم باید بگویم :

«گمگشتگی»!

خیلی فارسی شد.

واج آرایی کارکتر «گ» شد .

نیست این طور؟!

تجربه ثابت کرده است که دانشجو می بایست در برابر استاد جهان عزمی راسخ داشته باشد.

چون استاد جهان… ناوگانی بس عظیم است که به سوی دانشگاه حرکت می‌ کند ؛

و تو چه می‌دانی این ناوگان چه ناوگانی‌ست!

پیوست:

بماند یادگار از روزهایی که اینجا آمدم ، خاطره نوشتم و این واحدها را خدا پاس کرد.


برچسب‌ها: روز نوشت