دلم یه دوربین عکاسی خیلی خفن و خوش دست می خواد. یه دامن کله قندی با پارچه نخی که زمینه و گلای رنگ پنگی داشته باشه. چند تا شومیز ساده. زمستون که میشه آدم دلش برای دامن کوتاه و پُر چین تنگ میشه ، تابستون از گرما هلاک میشه دلش می خواد یه جای یخ کرده پیدا کنه یه پتو بپیچه دور خودش. تصمیمی برای کوتاه کردن مجدد موهام ندارم. امروز دارم می رم بازار .می خوام گل سر بخرم . از این مدل تق تق یا .بعدش با رزین روی گل سر رو تزیین کنم. توی برنامه ریزی ترم جدید دانشگاه چندتا کلاس حضوری دارم که به خاطرش خیلی خوشحالم. این طوری هم اساتید رو ملاقات می کنم هم همکلاسیایی که دو ترمه فقط پروفایل شونو می شناسم.
باید برای یه فرصت درست و حسابی برنامه ریزی کنم .می خوام یه سفرنامه ی درست و حسابی بنویسم.احتمالا در آینده مجبور بشم کمتر اینجا بپلکم. کلاسهای حضوری دانشگاه الزام آوره. باید درس خونده باشی بری سر کلاس.همین طور نوشتن زمان لازم داره و تمرکز.
بچه ها ، زبان بخونید. زبان بخونید ! من از این که رشته ی ادبیات انگلیسی رو انتخاب کردم خیلی خوشحالم و فکر می کنم این همون چیزیه که می تونه قلبم و ذهنم رو جذب کنه و جهانم رو گسترده تر...
یه عبارتی از یه ترانه همین الان اومد توی ذهنم که میگه:
I tilted your cloud "
"You tilted my hand
به این مضمون که من ابر تو رو کج می کنم تا نور بیشتری به تو تابیده بشه و زاویه نگاه تو و امکانات تو گسترده تر بشه. تو دست من رو کج می کنی به این مضمون که به پشتیبانی و حمایت من می آیی.
ببینین چه مفهوم استعاره ای قشنگیه!
برچسبها:
روزانه نوشت