بابل کلمات ۲
بخش همدلی
یک گنجشک آبی را تصور کنید. وقتی روی شاخه نشسته و باغچه را از زیر پر و بالهایش تماشا میکند و جیکجیک میکند.
به هیچ وجه در پیِ انتقالِ گزارهمندِ معنا نیست؛ «جیک جیک کردن»صرفاً واکنش اوست.
اما اگر در همان لحظه سایهی زاغی را بر شاخههای بالاتر حس کند، بیدرنگ جیغ میکشد و میپرد. این واکنش یعنی او ترسیده است.
با اینهمه، هیچ گنجشک آبی دیگری هرگز با زبان و لهجه ی متفاوتی به او نمیگوید:
Hey buddy! Chirp a little louder so we can really hear how scared you are.
در واقع هیچ گنجشکی دربارهی «جیکجیک کردن»، جیکجیک نمیکند.
اما انسان میتواند دربارهی زبانِ خودش حرف بزند .انسان می تواند از زبان خودش فاصله بگیرد و در مورد آن فکر کند.

حالا که این مثال طنزآلود را در مورد گزاره مندی زبان انسان شنیدید . می خواهم از ویژگی placement بودن زبان هم بهره ببرم و در زمان و مکانی سیاحت کنم که شرحش در آیه ای از کتاب تورات آمده.
می خواهم خطی موازی میان اکنون و آن گذشته ی اساطیری ترسیم کنم و از روی این خط خیالی، آن دروازه و آن برج و آن نیاکان مستعد را تماشا کنم.
اینجا یعنی دروازه های شهر بابل، تکه ای از زمان و تکه ای از زمین حادثه خیز ماست که مردمش به اتحاد کلامی رسیده اند.
بی شک من مجذوب این خودآگاهی جمعی خواهم شد. مجذوب کلمات مشترکی که آنها برای رسیدن به شناخت از دیگر داشتند . مجذوب واژه های یکسان و به شدت کافی برای همدل بودن.
مجذوب آن اتحاد رویایی که باعث شده بود به اتفاق تصمیم بگیرند.
تصمیم بگیرند تا بزرگترین قدم را در تاریخ بشریت و در سایه ای آن اتحاد بزرگ و بی نظیر انسانی بردارند.
می توان تصور کرد تا چه حد موشکافانه برج را شالوده گذاری می کنند .
آجر می پزند. ملاط گِلی مهیا می کنند.
می توان تصور کرد با چه وسواسی محورهای متقارن را ترسیم می کنند تا طاق های هلالی بی نقص ساخته شوند و با چه مهارت برجسته ای سکوهای پلکانی را آجر چینی می کنند و چقدر برای رسیدن به هدف بزرگ خود مصمم هستند.
من می توانم تصور کنم که چطور این همبستگی کلامی و زبان مشترک ، چون کلمات قدرتمند در جملات ، آجر به آجر و رج به رج کنار هم می نشینند تا «برج بزرگ تصمیم» بنا شود.
اینجا دروازه ی شهر بابل است با مردمی همدل و مصمم که می خواهند به خدا دستیابند...
پیوست:این درنگ کماکان ادامه دارد.
* تصویر: نقاش ژاپنی Ohara
برچسبها: بابل کلمات, مبانی زبان شناسی