من تو را تا بیکران ها
شب ها با چشم بندی که از شیراز خریدم می خوابم. حتی بعضی وقت ها در روز هم. به ویژه وقتی این سر درد لعنتی دامنم را می گیرد. از شرِّ سر دردهای دوره های ماهانه که نمی شود گذشت . می شود؟! این چشم بند دو سه لایه ای که نقش چشم های عروسک بر آن است، کیفیت خوابم را افزایش می بخشد. عمیق تر می خوابم و سر حال تر از خواب بیدار می شوم. خواب عمیق ، توانایی جسمانی ام را بالاتر می برد و باعث می شود روز بهتری را سپری کنم.
یک چشم بند ساده ، امکانی بهتر را برای استفاده از فرصت زیستنم فراهم آورده. من در حد توانم برای هر برنامه ی دیگری که توی این مغز «سر دردی» دارم ، کوشش می کنم. بهرمند شدنم اما بسته به خیلی چیزهای دیگر است.
عمیق ترین خواسته ی قلبی ام این است که همه ی انسان ها درک و شناختی درست و به موقع از سر حد موقعیت ها و از سر حد توانایی هایشان داشته باشند و من نیز. البته بهرمندی بسته به خیلی چیزهای دیگر است.
+من هر وقت سردرد می گیرم احساس می کنم، استعدادهایم دارد هدر میرود. دیوانه ام،نه ؟!
برچسبها: روزانه نوشت