یک بشقاب پاستا پستو و راهنمای عملی بازگشت به زمین
دوست، دیشب برایم پاستا پستو درست کرد؛ یک دیس پذیرایی نسبتاً متوسط، آغشته به سس ریحان و خامه و طعم لطیف گردو.
خوردن چنین غذایی، آن هم برای وعدهی شام، از گناهان نابخشودنی بود. جواب رژیم غذاییام را چه باید میدادم و همینطور جواب خدا را؟! حدود ششصد کیلوکالری، به همراه یک لیوان کوکاکولای قندی و گازدار.
از یک طرف، خلاقیت خوشطعم دوست، که به جای برشهای مرغ از میگو استفاده کرده بود و انتظار استقبال داشت؛ و از طرف دیگر، چوب تنبیه رژیم غذایی…
برای کسی مثل من که معمولاً عادت به خوردن ماکارونی، لازانیا و انواع پاستا در وعدهی شبانه ندارد ـ و اگر هم اتفاق بیفتد، با رب گوجه و سسهای گوجهمحور همراه است، نه سس ریحان ـ این یک تجربهی خوشمزه و لطیف، اما آمیخته با عذاب وجدان بود.
صبح که از خواب بیدار شدم، هنوز بوی ریحان و لطافت خامه در سرم میچرخید و پاهایم روی زمین بند نبود.
تنها راه برگشتن به ثبات و اتصال دوباره به زمین، یا دو ساعت کوهپیمایی بود یا رزرو یک سانس شنا.
شنا را انتخاب کردم… و آب، دوباره تعادلم را کوک کرد.
حسی که بعد از شنا داشتم، در زبان انگلیسی یک واژهی دقیق دارد: Grounding.
مهندسان برق با این واژه آشنا هستند: اتصال ایمن به زمین برای تخلیهی بار الکتریکی.
به محض شنیدن یا دیدن این واژه، تصویری از زمین، ثبات و اتصال به واقعیت در ذهن تداعی میشود.
متضادش را که بشنوید، دقیقاً حال قبل و بعد از شنا را حس میکنید: Groundless ـ بیپایه، بیاساس. همان حالتی که پیش از شنا داشتم.
اما با پایان سانس و گذاشتن پا روی زمین، به grounding رسیدم: آرام گرفتم، و یک اتصال ایمن به زمین یافتم.
به قول شاعر:
"Without grounding, even the brightest mind can be lost in the clouds."
«بدون grounding، حتی درخشانترین ذهن هم میتواند در ابرها گم شود.»
و حالا اگر بخواهم دنبالهی خط شاعر را بگیرم و شیوهای را ارائه بدهم که بعد از به کار بستنش، با اطمینان پاهایمان به زمین برسد، میگویم:
«شنا، از شنا غافل نشو عزیز من!»
پیوست:
اگر واقعاً یادداشت را تا انتها خواندید (باریکلا!) و هنوز حوصلهی خواندن دارید، پیشنهاد میکنم «در جستجوی نور» را هم بخوانید.
در این یادداشت، یک پیشنهاد جذاب برای «مدیریت توجه» ارائه و کتابی مرتبط را معرفی کردهام.
برچسبها: روزانه نوشت