نویسنده با واژه ها، آشپز باشی با مزه ها و شناگر بر کنترول نفس هاش مرحله به مرحله سطحی از بلوغ را تجربه می کند.

ما در هر مهارتی که به کمک تمرین به ورزیدگی برسیم از روی پل بلوغ گذشته ایم.

یک نویسنده با واژه‌ها بازی می‌کند، قالب‌های مختلف را می‌آزماید و روزها در عمق معنا و روح کلمه‌ها سیر می‌کند تا بلوغ نوشتاری را بچشد و احساساتش را در لباس شخصیت‌های داستان به نمایش بگذارد.

یک سخنران با تپق‌ها و نقدها روبه‌رو می‌شود، بارها در جمع ضایع می‌شود و تنها با تداوم و تمرین، سرانجام بلوغ کلامی را تجربه می‌کند.

یک شناگر با کنترل نفس‌ها، هماهنگی حرکت عضلات و مقابله با ترس و فشار آب، می‌آموزد که چگونه در آب شناور بماند و به سطحی از هوشیاری عضلانی و جسارت برسد.

نقاش، خیاط و آشپز هم، به مدد مدیریت موهبت‌ها و تمرین پیوسته، سطحی از بلوغ مهارتی و روانی را تجربه می‌کنند و پس از چشیدن طعم گس شکست از خود، یک خود برتر می‌سازند.

این خود برتر، همان Self است: هویت فردی، مرکز نهایی روان و ستارهٔ قطبی آدمیزاد در تاریکی‌های روان.

Self سوای تصویری است که دیگران از ما دارند و فراتر از نقش‌های اجتماعی؛ آگاهانه‌ترین و درونی‌ترین بخش وجود ماست، که به روشنایی‌ها و تاریکی‌های واقعی آگاه است و مسیر درست را به ما نشان می‌دهد.

در زبان انگلیسی، این «خود» را Self می‌نامیم و از آن نام‌ها و صفت‌های فراوان مشتق می‌کنیم.

در رویا، هنر و زندگی واقعی، Self ، نقطهٔ یکپارچه کنندهٔ روان و مرکز راهنمای درونی است که هر کس با تمرین، تحمل شکست و مواجهه با دشواری‌ها می‌تواند با حقیقت معنایی آن روبرو شود.

پیوست: هیچ "self" ــی بدون الهام خوبی ها و بدی ها رها نمی شود.


برچسب‌ها: واژه شناسی, لذت نوشتن, self