به فکر آینده باش!
امتحان دیروزم رو خوب ندادم. با سر درد از سرجلسه بلند شدم ، برگه ی امتحانم رو تحویل دادم و برگشتم خونه. یه دونه کیف کوچولو مچولوی دستی دارم، معمولا با خودم می برمش دانشگاه. تصویر یه دختر مو خرمایی که خودش رو توی گلدون کاشته ، روی کیفم چاپ شده. با نمکه! بعد از امتحان رفتم کیفم رو از امانت دانشگاه پس بگیرم ، تحویل دار یه نگاهی به من انداخت یه نگاهی به تصویر کیف ؛ نیشش باز شد تا بنا گوش ، گفت:«چقدر شبیه خودته!» . سرم درد می کرد. کشتی هام غرق شده بود به خاطر گندی که به امتحانم زده بود. بدون عکس العمل کیفم رو گرفتم و مثل برج زهرمار دانشگاه را ترک کردم. خسته و بی حوصله بودم به خدا ! و گرنه آدمی نیستم که سر شوخی را به این راحتی ها رها کنم و برم.
برچسبها: روز نوشت