از سفر خود چه آموختی ، جانا ؟!
رسیدن به ثبات ذهنی یا به عبارتی ذهن آگاهی و ساده تر از آن رسیدن به «هنر ظریف بی خیالی»*(عنوان کتابی هست که سالها پیش خوانده ام) شبیه قرار گرفتن در مسیر سفر است. به این سادگی ها به دست نمی آید. برای ایجاد چنین عادت هایی که احساس رضایت و بی خیالی به همراه داشته باشد، زمان و تمرین لازم است. مثل سفر که تدارکات لازم دارد.
به قول شاعر: «تا به درک و فهم امروز من» مراقبت کردن از خود و دوری و قرار نگرفتن در «روابط نا امن» یکی از اصلی ترین لوازم برای رهسپار شدن در سفر شیرین ذهن آگاهی ست...
و به تجربه ی تا کنون من «راوابط ناامن» روابطی ست که افراد در آن درک درستی از فضای شخصی و حدود یکدیگر ندارند و خود را محق این می دانند که در شخصی ترین انتخاب ها دخالت کنند و راهکار ارائه دهند. درست است که ما نمی توانیم هر چیزی را کنترل کنیم و هر کسی را از خودمان راضی نگه داریم؛ ولی این هم پذیرفتنی نیست که خودمان را در طوفان روابط ناامن هلاک کنیم.
دقت کنید که در طول روز چقدر روی وعده های غذایی و میزان آب دریافتی و از همه مهمتر تعداد نفس های خودتان تمرکز دارید ، بعد برای دیگران نسخه بپیچید و راهکار ارائه دهید. البته اگر درخواستی وجود داشت . در غیر این صورت که تکلیف مشخص است دیگر!
+بچه ها من از شیراز با کلی خاطره و تجربه ی شیرین و فراموش نشدنی برگشتم. جمعه طرفای ساعت شیش و نیم ـ هفت . به مهمونی خونه ی دایی سعید هم رسیدم. دیروز هم رفتم دانشگاه اولین امتحان پایان ترمم رو دادم. «مهارت های گفتاری و شنیداری » بود. یکی از آرزوهام اینه که توی زبان انگلیسی و رشته ی تحصیلیم که ادبیات انگلیسی هست به درجه ی رفیع نجات غریقی نائل بشم. دوست دارم توی این رشته ژنرال باشم نه سرباز. (فعلا سربازم) . دنبال فرصت مناسب هستم تا دریافتهای سفرم رو مکتوب کنم. اما تا آخر دی ماه باید روی امتحانات متمرکز باشم. سپاسگزارم از دوستای عزیزی که پیام فرستادن!
✨ضرورت داره روز مادر رو گرامی بدارم. اگه شما هم یک « مامان گُلی » هستید که خواننده ی این یاداشت هستید ؛ به بنده افتخار بدید و تبریکاتم رو بپذیرید .
برچسبها: روزانه نوشت, سفر نوشت, لذت نوشتن