می‌شنوی همچراغی؟!

کلمه‌ها ابزارهای قدرتمندی‌اند که ساخته شده‌اند تا جهانِ تجربه‌های شخصی و جمعی‌مان را شکل بدهند. لهجه‌ها، گویش‌ها، مترادف‌ها و متضادها هم بخشی از این ابزارند.

من یک زبان‌آموزم. ساعت‌ها کار با واژه‌ها به من نشان داده است که کلمات، علاوه بر مترادف‌های فراوان، مجموعه‌ای از تضادها را هم در دل دارند. اگر فقط به مترادف‌ها بسنده کنیم، خودمان را در یک سطح محدود محبوس کرده‌ایم. معنای بسیاری از واژه‌ها ـ چه در فارسی و چه در انگلیسی ـ تنها با نگاه کردن به متضادشان روشن می‌شود. نادیده گرفتن تضادها یعنی محروم کردن خود از بخش بزرگی از یادگیری.

و البته لهجه‌ها (accents) و گویش‌ها (dialects) هم جزئی از این مسیرند. آن‌ها فقط زیر مجموعه های ابزاری زبان نیستند؛ فرهنگ، اجتماع و حتی هنر را با خود حمل می‌کنند. اگر لهجه‌ها و گویش‌های فارسی را نادیده بگیریم، چه شاهکارهای زبانی و چه بازی‌های شیرینی که از دست می‌دهیم!

مثلاً ما به لهجهٔ خودمان می‌گوییم:

«آ چرا چای دا نخوردی، سینه پَلو کرد!»

یعنی چای سرد شد. همان‌طور که وقتی کسی سرما می‌خورد هم می‌گوییم: «فلانی سینه‌پهلو کرده».

با مزه است ، می‌دانم. اما این مثال‌ها فقط برای شوخی و تنفس یادداشت نیستند؛ برای یادآوری‌اند که دیالوگ‌ها مهم‌اند، لهجه‌ها و گویش‌ها مهم‌اند، و حتی تضادهایی که شاید خوشایند ما نباشند، مهم‌اند.

واژه‌ها فقط ابزار نیستند؛ محرک‌اند. آن‌ها قدرت شکل دادن به جهان دارند. لهجه‌ها، گویش‌ها و تضادها به تجربه شخصی و جمعی تبدیل می‌شوند و در این صورت است که یادگیری به سطح بالاتری می‌رسد و رشد جمعی شکل می‌گیرد.

برای من، توجه به متضادها در زبان‌آموزی یعنی پذیرش اینکه هیچ حقیقتی یک‌طرفه نیست. اگر فقط از یک زاویه نگاه کنم، محدود می‌شوم و شاید سال‌ها در چرخه‌ای اشتباه گرفتار بمانم.

پیشتر نیز گفته‌ام: من نه فیلسوفم، نه استاد ادبیات، فقط یک زبان‌آموزم. اما برداشت شخصی‌ام این است:

سه واژه

Accent

Dialect

و Dialectic

به نظر می‌رسد یک مسیر را نشان می‌دهند. اولی از صدا آغاز می‌شود، دومی به فرهنگ و گرامر وابسته است و سومی از ما می‌خواهد کمی بیشتر فکر کنیم.

دیالکتیک (Dialectic) یک واژه عمیقاً فلسفی است که ریشه در دیالوگ دارد. کارش این است: پیش‌فرض‌ها را روی میز می‌گذارد، آن‌ها را می‌سنجد، بعد سراغ متضادها می‌رود؛ آن بخش از معنا که همیشه بوده ، اما دورتر از ما نشسته بوده. و حالا از ما دعوت می‌کند که:

«خیلی خب همچراغی! بیا یک نگاهی هم از دریچه‌ی واژه‌های متضاد به جهان بینداز. از کجا معلوم شاید قشنگ‌تر به سازش رسیدی».

پیوست: 🌱خدایا یاداشت امروزم رو به تو سپردم!


برچسب‌ها: لذت نوشتن, واژه شناسی