دومین حرف از اسم کوچکم «هــ» دو چشم است. در انتخاب نام وبلاگم از این حرف ایده گرفته ام. همیشه در عین بی حوصلگی ،حوصله به خرج داده ام.در عین آشوب با یک جفت چشم در پی ایجاد نظم و کشف زیبایی های ریز و درشت زندگی ام بوده ام. راه رفته ام. تجربه کرده ام. خاطره ساخته ام . خیال بافته ام.

یک هفته ای هست که از پاییز و آغاز کلاس های دانشگاه می گذرد. من از بازگشایی دانشگاه خوشحالم. از بارانی که دیروز بعدازظهر بارید خوشحال تر. بی هدف این وبلاگ را سرپا نکرده ام. به مرور میایم و دستی به سر و رویش می کشم و بیشتر درباره ی نام وبلاگ و طرحی که برای هدر در نظر گرفته ام صحبت می کنم.

شاید بهتر بود پست منسجم تر و سنجیده تری را به عنوان اولین پست وبلاگی ام می نوشتم و منتشر می کردم. برای نویسنده ای که خواهان خواننده است به کار بستن این نکته ضروری بود . باید طوفانی تر شروع می کردم . طوری که شعار تغییر لابه لای کلمه هایم واضح و خوانا باشد. مثل باران دیروز که هوا را کلی عوض کرد و باعث شد بعد از تحمل چندین ماه هوای گرم تابستانی ، شب موقع خوابیدن ، پنجره ی اتاق را ببندم. اما من حالا فقط به نوشتن فکر می کنم. به پر کردن صفحه ها در امنیت و رضایت خاطر خودم و دوست دارم دور مقدمه ی کارم پرسه بزنم. اصلا در مقدمه بمانم و پشت سر هم شروعم را به فال نیک بگیرم و خوشحال باشم و فضا سازی کنم و بگویم به طلوع دوباره ی خورشید در یک روز معتدل پاییزی خوشبین هستم.

+امروز صبح به وقت طلوع توی یادداشت های روزانه ام نوشتم:«یه وبلاگ سرپا می کنم».

++می خواهم بروم و تیک«انجام شد»ــش را بزنم.